نگـــاه اجمـــالی برشـــعر ســیاسی ایــدیولـــوژیک فــارســی دری در افغــانســـتان

دولتي که در نتيجۀکودتاي کمونيستي ثور ۱۳۵۷ خورشیدی افغانستان به وجود آمد، اساساً يک نظام ايديولوژيک وابسته به اتحاد شوروي بود. اين دولت جهان را از پشت عينک سرخ مسکو مي ديد، و فکر مي کرد که غير از رنگ سرخ که رنگ انقلاب است ديگر همه رنگ ها به امپرياليزم تعلق دارد. اين دولت ازهمان نخستين روز هاي پيروزي، شعر، موسيقي و رسانه هاي گروهي کشور را بيشتر از هر عرصهء ديگر فرهنگي در خدمت بيان انديشه هاي سياسي – ايديولوژيک خويش استخدام کرد.
راديو تلويزيون و تمامي نشريه ها در سرتاسر کشور در کنترول و رهبري اعضاي حزب در آمدند. تصورحزب چنين بود که بيرون از دايره ء ايديو لوژي مارکسيسم – لنينيسم، حقيقتي ديگري وجود ندارد؛ ادبيات و رسانه ها بايد وسيله يي باشند در جهت بيان اين ايديولوژي.
برنامه ء سياسي سازي ادبيات در کشور را عمدتاً شاعران عضو حزب به پيش مي بردند واما دولت با به ميان کشيدن اين شعار که: « هر کس با ما نيست با دشمن ماست » نخستين حمله ء خود بر روشنفکران، شاعران، نويسنده گان و هنر مندان کشور را آغاز کرد.
اين امر سبب شد تا شماري از شاعران، هنرمندان، نويسنده گان و روزنامه نگاران، جهت بقاي هستي خويش به جرگهء ادبيات و هنردولتي بپيوندند وآن گونه بنويسند که دولت انقلابي! مي خواست.
هنر خلق در خدمت خلق، يکي از عمده ترين شعار ها در رابطه به هنر و ادبيات در دوران حاکميت خلقی ها بود. آواز خوانان و شاعران را به گوشه هاي از شهر مي فرستادند تا براي مردم ترانه ها و سرود هاي خلقي وانقلابي بخواندند!
سر باززدن از چنين امري به معناي ازدست دادن سر بود! با اين حال سابقهء وابسته گي شعر وادبيات افغانستان به ساختارهاي سياسي- ایدیولوژیک کشوربه دههء دموکراسي (1963-1973) بر مي گردد. در اين دوره پيدايي جريانهاي چپ کمونيسي وابسته به اتحاد شوروي وانديشهء مائو تسه دونگ واسلام سياسي، شعر افغانستان را در دو جهت سياسي – ايد يو لوژيک، متضاد با هم قرار داد.
به گونهء مشخص شاعران وابسته به حزب دموکراتيک خلق افغانستان(فرکسيون هاي خلق و پرچم ) و شاعران و ابسته به جريان دموکراتيک نوين و جريان اسلام سياسي، شعر افغانستان در دههء دموکراسي را سياسي – ايديولوژيک ساختند. فضاي سياسي و ايديولوژيک دههء دموکراسي عمدتاً شعر افغانستان را به دو بخش سياسي – ايديولوژيک و غنايي يا ليريک دسته بندي کرد.
البته شعرهاي غنايي در اين دوره را بيشتر شاعران غير سازماني و شاعران اهل عرفان سروده اند. در همين دوره است که نخستين بار مفاهيم و مقوله هاي انقلاب؛ سوسيالسم،پتک کارگر، داس دهقان و تفنگ چريک در آيينهء شعر و مطبوعات افغانستان نمودار مي گردد.
مدينه ء فاضله براي شاعران سياسي چپ، همان جامعهء سوسياليستي بود که هر نوع ترديد در رابطه به حقانيت آن گويي آنکار از مرکزیت خورشيد در نظام خورشیدی بود. پنداشته مي شد، عدالتي که بشر پيوسته در هواي آن زيسته است، تنها در سوسياليزم است که مي توان به آن دست يافت. سوسياليزم نه تنها بزرگترين آرمان انساني بود؛ بلکه سرنوشت حتمی او نیز تلقي مي شد و اما رسیدن به آن انقلاب و خون می خواست. چنان که همه جا فریاد زده می شد که:
اين ملک يک انقلاب مي خواهد و بس
خون ريزي بي حساب مي خواهد و بس
با دريغ که آرزوي خونين اين شاعر به واقعیت پيوست و رويداد هايي به نام انقلاب در افغانستان پديد آمدند و چنان بي حساب خون ريخته شد که کشور خود به جزيره يي از خون بدل گرديد.
هنوز در کشور خون جاريست و اما درخت انقلاب ميوه هاي سوسياليستي به بار نياورد، ديده شود که درخت دموکراسي چقدر خون مي خواهد و چه ميوه هاي به بار مي آورد! کارگران و دهقانان در شعر سياسي اين دوره به اتحاد و انقلاب فرا خوانده مي شوند.
مثلاً سروده مي شد:
اي داس ها اي پتک ها!
همراه شويد، همراه شويد!
بر پنجمين برج زمان
بالا شويد، بالا شويد!
در اين شعر پنجمين برج زمان همان سوسياليزم است. داس ها و پک ها نماد های اند براي دهقانان وکارگران که بايد متحدانه با هم در راه رسيدن به سوسياليسم مبارزه کنند. شاعران چپ در اين دوره بر اين باور بودند که:« شعر سلاح مبارزه است و نبايد آن را بر زمين گذاشت. »
ازاين گفته بر مي آيد که چنين شاعراني تا بي نهايت هواه خواه استفاده ء افزاري شعربودند و تا توان داشتند نيز چنين کردند. در شعر سياسي – ايديولوژيک اين دوره واژه هاي: مردم، کارگر، دهقان، مزدور، پتک، داس، نفرين، خشم، توفان، رستاخيز، ستمگر، انقلاب، مبارزه، زنجير، زنجير شکن،همزنجير، خون، عقاب، شاهين، سياه،رزم، همرزم، فرياد، زندان، کاج، کاجستان،سرخ، سبز، سياه، شعله،ستيز، ارتجاع، شب، ظلمت، نبرد، ستاره، نور، استبداد، اسارت،چريک، کوه، خورشيد، خلق، توده، پرچم، فردا، دژخيم و واژه هاي ديگري از اين دست، کاربرد بيشتري دارند.
با اين ياد دهاني مي خواستم بگويم که شعر سياسي – ايديولوژيک در افغانستان پيش از کودتاي کمونيستي ثور، يک چنين تجربه هايي را نيز پشت سر گذاشته بود؛ اما پس از کودتای ثور1357 و سالهاي اشغال، ادبيات افغانستان بيشترسياسي – ايديولوژيک و بيشتر سياست زده شد.
گفته مي شد، ايديولوژي طبقهء کارگر (طبقهء که هنوز در افغانستان تشکل نيافته است) به همان گونه که تمام عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را رهبري مي کند، بايد ادبيات و آفرينش هاي هنري و ادبي را نيز رهبري کند و آن را در خدمت مردم قرار دهد! بدينگونه همه جا سخن از رياليسم سوسياليستي و ماکسيم گورکي بود که به حیث پیشوای این مکتب شناخته می شد.
تنور رياليسم سوسيالستی در حالی در افغانستان داغ شده بود که هنوز ادبيات افغانستان و عمدتاً ادبيات داستانی کشورتجربه های تعميم يافته يي در پيوند به مکتب ريالِسم را پشت سر نگذاشته بود. به سال 1980 دولت، اتحاديه هاي نويسنده گان، روزنامه نگاران و هنرمندان را زير نام اتحاديه هاي روشنفکران خلاق، پايه گذاري کرد. عمده ترين هدف اين بود تا ادبيات و هنرافغانستان با سياست هاي ايديولوژيک دولت هم آهنگ ساخته شود. آنها مي گفتند: «افغانستان انقلابي به نوسينده گان انقلابي و ادبيات انقلابي نياز دارد. در لوگو یا نشانه ء اتحاديهء نويسنده گان افغانستان قلم و ماشيندار کلشينکوف شوروي هردو در کنار هم ديده مي شدند.
توصيف ازلينين، انقلاب کبير اکتوبر، کشور شورا ها، دوستي افغان – شوروي، سپاهيان انقلاب،انترناسيوناليزم پرولتري، اتحاد کارگران و دهقانان، دست آورد هاي به اصطلاح انقلاب بر گشت نا پذيرثور، برادران انترناسيوناليست،حزب، رزم آوري هاي آرتش انقلابی، موضوعات عمده ءادبيات رسمي اين دوره را تشکيل مي دهد.
در جهت ديگر گروهها و شخصيت هاي مخالف با تجاوزاتحاد شوروي و دولت نشانده به نام ضد انقلاب، وطنفروش، اشرار , نوکرامپرياليزم، خود فروخته، مرتجع، وابسته به بيگانه گان و چيز هاي ازاين دست توصيف مي شدند. در اتحاديه ء نويسنده گان بخشي به نام « ادبيات رزمی وطنپرستانه » وجود داشت. اين بخش شاعران و نويسنده گان را در چارچوب برنامه هاي مشخصي به باشگاه هاي نظاميان مي فرستاد تا براي افسران و سربازان شعر هاي رزمي بخوانند و روحيه ء رزمي آنها را زنده نگهدارند.
به نمونه هاي زيرين توجه کنيم:

Partaw Naderi About the author
No Comments

Leave a Comment: